قیام 29 بهمن تبریز

شهر تبریز از زمان مشروطه نقش فعال و موثر در تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران داشته است. یکی از بارزترین صحنه‌های مبارزاتی این شهر، مبارزات مردم در نهضت امام خمینی بوده است. مردم شهر تبریز از بدو شروع نهضت امام خمینی همواره با رهبران نهضت در تماس بوده و در تمامی صحنه‌ها حضور چشمگیر داشته‌اند. همچنین ارتباط وسیعی بین شهر قم، کانون مبارزات و شهر تبریز از زمان نهضت امام خمینی تا پیروزی انقلاب اسلامی برقرار گردید. حمله به مدرسه­ی طالبیه تبریز مقارن با حمله کماندوهای رژیم به مدرسه­ی فیضیه­ی قم در سال 1342 بود. ارتباط بعدی مربوط می‌شود به قیام 19 دی 56 مردم قم بر علیه مقاله­ی توهین­آمیز به امام خمینی،‌ با نام ارتجاع سرخ و سیاه، که مردم تبریز در 29 بهمن در چهلم شهدای قم قیام کردند. این اربعین سرسلسله اربعین‌های مختلف شد. در اربعین شهدای تبریز مردم یزد به خاک و خون کشیده شدند، در اربعین شهدای یزد، مردم جهرم و دیگر شهرها دست به قیام علیه رژیم زدند و بدین سان استراتژی چهلم‌ها منجر به سقوط رژیم پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی گردید.[1]
 
حماسه­ی 19 دی 56 قم
شاه که از گسترش نهضت مذهبی و انتشار وسیع اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی امام خمینی و پیروی روزافزون مردم از وی، به شدت خشمگین و نگران شده بود،[2] دستور داد تا به مناسبت سالگرد 17 دی 1314 و سال­روز اصلاحات ارضی، مقاله­ی سراسر توهین‌آمیزی در روزنامه­ی اطلاعات علیه امام خمینی نوشته شود.[3] در این مقاله قیام عظیم 15 خرداد 1342، توطئه­ی ارتجاع سرخ و سیاه معرفی شده بود که استعمارگران، امام را مناسب‌ترین فرد برای مقابله با انقلاب سفید انتخاب نمودند و به این بهانه ننگین‌ترین توهین‌ها به ساحت وی روا شده بود.[4] روزنامه­ی رستاخیز نیز در همان روز تظاهرات زنان چادری مشهد را تظاهری از یک اتحاد نامقدس سرخ و سیاه نامید.[5] اقدامات کلیشه‌ای این روزنامه در آن شرایط بحرانی، به خوبی حکایت از یک حرکت برنامه‌ریزی شده­ی قبلی داشت.[6]
به دنبال انتشار این مقاله در روزنامه­ی اطلاعات، شهر قم حالتی غیر عادی به خود گرفت.[7] فردای آن روز حوزه­ی علمیه، بازار و مغازه‌های شهر قم به کلی تعطیل شد.[8] صدها نفر از علما، فضلا و طلاب حوزه به همراه جمع کثیری از مردم به خانه‌های مراجع رفتند و اعتراض شدید خود را نسبت به این اهانت به امام بیان کردند.[9] و از مراجع خواستند تا نسبت به رفع این توهین اقدام مقتضی به عمل آورند. در روز 19 دی ماه در قم اعتراضات شکل گسترده‌ای و خشونت‌آمیز به خود گرفت[10] که با برخورد مأموران، دست کم 5 نفر به شهادت رسیده و ده‌ها تن زخمی شدند.[11]
 
حماسه­ی 29 بهمن 56 تبریز
جامعه­ی روحانیون تبریز طی اعلامیه‌ای به مناسبت چهلمین روز حادثه­ی خونین و شهادت عده‌ای از فضلا و طلاب حوزه­ی علمیه­ی قم و اهالی، به منظور ابراز انزجار و اظهار تنفر از اعمال وحشیانه­ی دشمنان دین و انسانیت و حمایت از حوزه­ی مقدسه­ی قم و پشتیبانی از مراجع عظام، روز شنبه دهم ربیع الاول 1398 مطابق با 29/11/56 را عزای عمومی اعلام کردند و به همین مناسبت از مردم تبریز دعوت شد از ساعت 10 الی 12 صبح همان روز در مسجد حاجی میرزا یوسف (قزلی) واقع در سرباز، اول خیابان فردوسی در مجلس سوگواری شرکت کنند.[12]
11 تن از علمای جامعه­ی روحانیون تبریز که این اعلامیه را داده و امضاء کرده بودند، عبارت بودند از: سید محمدعلی قاضی طباطبائی، سید حسن انگجی، جعفر الاشراقی، سید یوسف الهاشمی، عبدالحمید شریبانی، عبدالمجید واعظی، عبدالحسین غروی، کاظم دینوری و عبدالله سرابی.[13]
این‌بار با برنامه‌ریزی‌های قبلی تلاش شده بود تا از این طریق صدای اعتراض و اسلام‌خواهی مردم به گوش جهانیان برسد و نفرت و انزجار از طاغوت به دنیا اعلام شود. در جلسات متعددی در محضر آیت­الله قاضی طباطبایی راجع به این روز صحبت شد. ساعت 9 صبح روز 29 بهمن مردم در پاسخ به دعوت روحانیون، در مقابل مسجد قزلی تجمع کردند و منتظر شروع مراسم شدند. نیروهای انتظامی رژیم نیز در آن منطقه مستقر شدند. به دستور سرهنگ حق­شناس، رئیس کلانتری 6 تبریز، درب مسجد بسته شد و ضمن اهانت به مسجد از مردم خواسته شد که متفرق شوند.[14]
شهید محمد تجلا (اولین شهید آن روز) در پاسخ به اهانت‌های سرهنگ حق‌شناس با او درگیر می‌شود و هدف گلوله قرار می‌گیرد. به دنبال این جریان مردم به خشم آمدند و جنازه­ی شهید را بالای دست گرفتند و به این نحو، تظاهرات به شکل گسترده‌ای آغاز شد. مردم با سر دادن شعارهایی چون درود بر خمینی، مرگ بر شاه (برای اولین بار) به خیابان‌های اطراف هدایت شدند.[15] در اثنای این تظاهرات، شیشه‌های تعدادی از بانک‌ها شکسته شد و بعضی از آنها به آتش کشیده شدند. بسیاری از سینماها و مشروب فروشی‌ها و مراکز فساد شکسته و ویران شدند. طبق سازماندهی که شده بود، بیشتر مراکزی مورد حمله قرار می‌گرفت که در اختیار بهائی‌ها بود. چند قرارگاه پلیس و محل حزب رستاخیز مورد تهاجم قرار گرفت. در بسیاری از نقاط تابلوی مربوط به شاه و فرح و پسرش را آتش زدند به مجسمه‌ها حمله کردند. ده‌ها اتومبیل و وسیله­ی نقلیه­ی نظامی و ارتش طعمه­ی حریق شد.[16]
قیام به حدی گسترده شد که تقریبا تمام تبریز در حال درگیری بود. آن‌گونه که شهر از کنترل دولت خارج شد.[17] تا این­که حوالی ظهر به دستور آزموده، استاندار آذربایجان ارتش برای سرکوب مردم وارد عمل شد و شماری از مردم را به شهادت رساند. استفاده از ارتش یکی دیگر از اشتباهات فاحش رژیم بود که فاصله دولت و ملت را افزایش داد و بر عمق تنفر مردم از شاه و رژیمش افزود.[18]
چهارراه تپه‌لی­باغ، میدان قطب، میدان باغ گلستان، بلوار دانشگاه، مقابل حزب رستاخیز، و خیابان امین و... از جمله مناطقی بود که ضرب و جرح مردم در آنجا به وقوع پیوست.[19] بعد از ظهر تظاهرات مردم تا اندازه‌ای فروکش کرد اما شهر تا ساعت 12 شب همچنان درگیری و صدای گلوله‌ها می‌آمد و حکومت نظامی برقرار شده بود.[20]
بعد از وقوع قیام تبریز تا سال 57، باز تبریز دچار تعطیلی و بعضا نیمه تعطیل بود. البته بعد از 29 بهمن، علمای منطقه با صدور اعلامیه‌هایی از مردم خواستند که کسب و کار خود را از سر بگیرند تا مرکز استان دچار رکود اقتصادی نگردد. مردم هم دعوت را اجابت کردند و بازار و تجارت‌خانه‌ها بازگشایی شده ولی مجددا و به اندک بهانه‌ای مغازه‌ها تعطیل می‌شد و بازاریان اعتصاب می‌کردند.[21]
 
واکنش رژیم
قیام مردم تبریز زنگ خطر مجددی برای رژیم بود. به دنبال این قیام، رژیم شاه با تمام توان سعی کرد از هر راهی قیام مردم را خدشه‌دار کند و نهضت را از مسیرش منحرف نماید. به همین جهت دستگاه تبلیغاتی رژیم، قیام مردم تبریز را به مارکسیست‌های اسلامی، کمونیست‌ها و بیگانگان که از خارج مرز وارد شده‌اند نسبت داد.[22]
بعد از قیام دولت مرکزی چند هیأت برای رسیدگی به تبریز آمد، همچنین جمشید آموزگار، نخست­وزیر وقت، با یک هیأت،‌ روز سوم اسفند 56 به تبریز آمد و در مقابل بانک ملی مرکز، در میدان بانک ملی برای مردم سخنرانی کرد.[23]
دولت جمشید آموزگار، طغیان مردم تبریز را برانگیخته­ی دست بیگانگان شمرد و اعلام کرد که در میان آشوب‌گران یک تن هم تبریزی واقعی نبوده است. دولت حتی می‌خواست جنبه­ی قوی مذهب را در قیام مردم تبریز نادیده بگیرد.[24]
شاه در مصاحبه‌ای با خبرنگاران بی‌بی‌سی گفت: «شورش‌های قم و تبریز نتیجه اتحاد نامقدس بین کمونیست‌های اسلامی و اشخاص بسیار مرتجع است.[25]شاه همچنین در واکنش به این قیام مأموران ساواک را توبیخ و تنبیه نمود و همچنین استاندار آذربایجان، سپهبد اسکندر آزموده را به علت عدم پیش‌بینی و سرکوب نکردن قیام برکنار و به جای او ارتشبد شفقت را انتخاب نمود.[26]
مجلس دوره­ی 24 شورای ملی که اکثر نمایندگانش وابسته به دربار بودند، طبق نشست‌هایی که تشکیل دادند، در نهایت به این نتیجه رسیدند که قیام تبریز از سوی خارجیان هدایت شده است.[27]
کنسول امریکا، مایکل میرنکو در تبریز در گزارش خود، بیشتر تظاهرکنندگان 29 بهمن تبریز را جوانان و بیکاران دانسته است که به اماکن دولتی، سینماها و مشروب­فروشی‌ها حمله کردند. همچنین اعتراف نمود که نیروهای ملی و مذهبی چنان سریع عمل کردند که جلوگیری از عملیات آنها دشوار بود.[28]
 
واکنش امام خمینی
امام خمینی در پیامی در 8 اسفند 1356،  ضمن تجلیل از مردم غیور آذربایجان فرمودند: «درود بر مردانی که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد مرگ بر شاه خط بطلان بر گزافه‌گویی­های او کشیدند! زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز،‌که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانی زدند که با بوق‌های تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صد در صد مخالف است انقلاب سفید شاه و ملت می‌نامند و این نوکر اجانب و خودباخته­ی مستعمرین را نجات­دهنده­ی کشور می‌شمارند... من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم ولی از بوق‌های تبلیغاتی معلوم می‌شود که جنایت‌ها بیش از تصور ماست. با این وصف شاه افراد پلیس را که به قتل و عام به دلخواه او دست نزده‌اند به محاکمه می‌خواهد بکشد. خاطره­ی بسیار اسف‌انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت که فاجعه­ی بسیار ناگوار تبریز پیش آمد که هر مسلمی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالی معظم آذرباییجان نوید می‌دهم، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید که در صدر مشروطیت برای کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی و خودسری سلاطین جور بپا خاستید و فداکاری کردید... اهالی آذربایجان بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادطلبی و درحمایت از قرآن کریم تنها نیستند، شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مُقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق –سلام­الله علیه- و تهران بزرگ با آنها هم‌صدا و هم‌مقصد، و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه و برزن هر شهر و هر ده، مرگ بر شاه است و هرچه عمال کثیف کوشش می‌کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند کسی نیست که باور کند..»[29]
امام خمینی همچنین در 4 فروردین 1357 در اربعین شهدای تبریز پیامی را صادر نمودند.
 
واکنش اشخاص و تشکل‌ها
از دیکر کسانی که در حمایت از مردم تبریز و محکوم کردن رژیم اعلامیه دادند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: جامعه­ی روحانیت ایران، نامه­ی آیت­الله العظمی شیرازی به علمای تبریز، حوزه­ی علمیه قم، نامه­ی جمعی از روحانیون تهران به مراجع تقلید، جمعی از فضلای حوزه­ی علمیه­ی قم، روحانیون مبارز خراسان، جمعی از روحانیون تهران، طلاب گیلانی رشتی مقیم قم، طلاب مازندارانی مقیم قم، نامه­ی آیت­الله العظمی گلپایگانی به علمای تبریز، طلاب اصفهانی مقیم قم، آیت­الله سیدکاظم شریعتمداری، حاج سیدمحمد وحیدی، نامه­ی آیت­الله العظمی مرعشی نجفی به علمای تبریز، روحانیت کاشان، جمعی از فضلا و محصلین همدانی حوزه­ی علمیه­ی قم، روحانیون مبارز ایران مقیم بیروت و....[30]
 
کشته‌ها، زخمی‌ها و دستگیر شدگان
در برخی منابع رسمی رژیم، از جمله روزنامه­ی کیهان، تعداد کشته‌شدگان، 6 تا 9 مورد ذکر شده بود.[31] همچنین روزنامه­ی رستاخیز نیز این تعداد را گزارش داده بود که آمار حقیقی کشته‌شدگان نبود. بعضی منابع نیز با توجه به ابعاد و وسعت قیام و کشتاری که نیروهای امنیتی و مأموران ساواک به راه انداخته بودند، اعتقاد داشتند که این تعداد بالغ بر پانصد، ششصد نفر می‌باشد. همچنین اعلامیه‌ای که از سوی اتحادیه­ی انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا در نهم اسفند 1356 منتشر شده تعداد شهدا را 400 نفر ذکر کرده بودند.[32] در مورد تعداد واقعی شهدای این روز تا به امروز آمار دقیقی به دست نیامده، لکن تاکنون تعداد سیزده نفر شناسایی شده‌اند که عبارتند از: محمد تجلا، ضربعلی فتحی، محرم جبرائیلی، پرویز حسن‌زاده، سعید فیض صالح الوندی، محمدباقر رنجبر آذر قلم، حبیب نقی‌نژاد شتربانی، غلام­علی نجفیان‌پور، قربان­علی شاکری، سید حسن جدیری گلابی، بهمن اره‌چی صدر، اصغر علی‌زاده، شیخ احمدلو، بالا آقا کشاورز، جعفر درگاهی.[33]
علاوه بر شهادت عده‌ای، تعدادی نیز در این درگیری‌ها زخمی شدند. اکثر منابع تعداد مجروحان حادثه را 125 نفر ذکر کرده‌اند و گفته شده در بیمارستان پهلوی، 87 زخمی بستری شده بودند.[34] عده‌ای از جمعیت قیام­کننده نیز به دست عوامل  رژیم دستگیر شدند که در مورد تعداد دستگیرشدگان نیز آمار و ارقام مختلفی ذکر شده است، عده‌ای این تعداد را 504  نفر، برخی منابع 608[35] نفر بعضی منابع نیز کمتر از این تعداد گزارش کرده‌اند.[36]
درباره­ی خسارات و خرابی‌ها نیز گفت و شنود در این زمینه بسیار است،‌ آنچه شاهدان عینی گزاراش رژیم، مطبوعات رژیم و... گفته و نوشته‌اند، میلیون‌ها تومان خسارت به اماکن و دوایه دولتی وارد شده است که این مطلب نیز حکایت از عمق و گستردگی قیام دارد.[37]
 
پیامدها و اهمیت حماسه­ی 29 بهمن تبریز
قیام 29 بهمن تبریز از چند جهت حائز اهمیت است:
1.      برملا شدن چهره­ی ضد مردمی رژیم بیش از هر زمان دیگر.
2.      حضور چشمگیر جوانان دانشجو در جریان واقعه­ی 29 بهمن تبریز، که حدود 50 درصد از نیروهای فعال آن روز دانشجویان بودند.
3.      علنی شدن شعار مرگ بر شاه.
4.      حضور گسترده­ی روحانیت و سازماندهی اعتراضات مردمی.
5.      استفاده از مراسم چهلم شهدا برای نشان دادن اوج اعتراض و صدای انقلاب به طوری که در چهلم شهدای تبریز مردم یزد، قم، مشهد، کرمان، شیراز، اهواز، جهرم، خمین، اصفهان، نجف آباد، میانه، رضائیه و... به پا خواستند.[38] در یزد منجر به کشته و زخمی شدن چندین نفر شد.[39] روزهای نهم و دهم فروردین 57 مردم یزد نقش فعالی را ایفا کردند. آنان مثل مردم سایر شهرها به تبعیت از رهبری انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز خود را مهیا ساخته و در چهارشنبه 9 فروردین در روضه­ی محمدیه مجلسی برقرار و در خاتمه­ی جلسه مردم به خیابان ریختند و با شعارهای الله­اکبر و لااله­الاالله،‌ و درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راهپیمایی پرداختند و در مسیر خود شیشه‌های چند بانک و سینما و مشروب­فروشی را شکستند و گیشه‌های روزنامه­ی اطلاعات و رستاخیز را درهم کوبیدند و روز بعد پنج­شنبه 10 فروردین با دعوت آیت­الله صدوقی تعطیلی عمومی کردند و در مسجد گرد آمدند و با سخنرانی‌های پرشور بازگشت امام را از تبعید، آزادی زندانیان سیاسی و از جمله آیت­الله منتظری و طالقانی، و از بین رفتن رژیم دیکتاتوری را خواستار شدند و بازهم در خاتمه­ی جلسه به صورت اجتماع در خیابان راه افتادند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجهه شدند. تیراندازی شروع گردید جمعی کشته شدند و عده­ی‌ زیادی مجروح گردیدند.[40] در اربعین شهدای یزد، مردم جهرم و دیگر شهرها دست به قیام علیه رژیم زدند و بدین‌سان استراتژی چهلم‌ها منجر به سقوط رژیم پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی شد.[41]
 

[1] . شیرخانی، علی؛ حماسه­ی 29 بهمن 1356 تبریز، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، چاپ اول، صص 10.6.
[2] . هویدا، فریدون؛ سقوط شاه، تهران، اطلاعات، 1373، چاپ اول، جلد اول، صص35.30.
[3] . طالبی دارابی، ابراهیم؛ جایگاه قیام 19 دی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1377، چاپ اول، صص135.133.
[4] . مدنی، سیدجلال­الدین؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361، چاپ اول، جلد دوم، صص245.243.
[5] . منصوری، جواد؛ سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه، 1379، چاپ سوم، ص311.
[6] . ؟؟؟؟؟
[7] . امینی، علی‌رضا؛ تاریخ روابط خارجی ایران در دوره­ی پهلوی، تهران، صدای معاصر، 1381، چاپ اول، ص242.
[8] . افراسیابی، بهرام؛ ایران و تاریخ، تهران، علم، 1367، چاپ اول، ص504.
[9] . نظرپور، مهدی؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، زمزم هدایت، 1388، چاپ چهارم، ص 106.
[10] . زونیس، ماروین؛ شکست شاهانه، ترجمه­ی عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1370، چاپ چهارم، ص441.
[11] .  شیرخانی، علی؛ حماسه­ی 19 بهمن 1356 قم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، چاپ اول، ص19.
[12] . شیرخانی، علی؛ حماسه 29 بهمن 1356 تبریز، پیشین، ص228.
[13] . همان، ص229.
[14] . طحان، محمد؛ تاریخ شفاهی قیام هفده شهریور 1357، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1386، چاپ اول، صص26.25.
[15] . شیرخانی، علی؛ پیشین، ص18.
[16] . امینی، علی­رضا؛ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوره­ی پهلوی، تهران، صدای معاصر، 1381، چاپ اول، ص 337 و نظرپور، مهدی؛ پیشین، ص161 و مدنی، سیدجلال­الدین؛ پیشین، ص248.
[17] . بهنود، مسعود؛ از سید ضیاء تا بختیار، تهران، جاویدان، 1369، چاپ چهارم، ص747.
[18] . جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی ایران، قم، دفتر نشر معارف، 1386، چاپ ششم، ص100.
[19] . خاماچی، بهروز؛ اوراق پراکنده از تاریخ تبریز، تبریز، مهد آزادی، 1372، چاپ اول، ص 369.
[20] . مدنی، سید جلال­الدین؛ پیشین، ص248.
[21] . شیرخانی، علی؛ پیشین، ص32.
[22] . همان، ص31.
[23] . همان، ص30.
[24] . امینی، علی­رضا؛ پیشین، ص337.
[25] . مدنی، سید جلال­الدین؛ پیشین، ص248.
[26] . نجاتی، غلامرضا؛ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله­ی ایران، تهران، موسسه­ی خدمات فرهنگی رسا، 1371، چاپ اول، جلد دوم، ص 73.
[27] . شیرخانی، علی؛ پیشین، ص45.
[28] . نجاتی، غلام­رضا؛ پیشین، ص 73.
[29] . رجبی، محمدحسین؛ زندگی­نامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا هجرت به پاریس، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1369، چاپ اول، جلد دوم، ص37.
[30] . شیرخانی، علی؛ پیشین، صص229.177.
[31] . همان، صص15.14.
[32] . موحد، هـ؛ دو سال آخر، رفرم تا.. انقلاب، تهران، امیر کبیر، 1363، چاپ اول، ص 106.
[33] . شیرخانی، علی؛ پیشین، ص15.
[34] . درباره­ی قیام حماسه­آفرینان قم و تبریز، بی‌جا، بی‌نا، 1356، چاپ اول، جلد اول، ص77.
[35] . موحد، هـ؛ پیشین، ص104.
[36] . شیرخانی، علی؛ پیشین،‌صص15.14.
[37] . همان، ص16.
[38] . طحان، محمد؛ پیشین،‌ ص27.
[39] . نجاتی، غلام­رضا؛ پیشین، ص73.
[40] . مدنی، سید جلال­الدین؛ پیشین، صص 249.248.
[41] . بازرگان، مهدی؛ انقلاب ایران در دو حرکت، تهران،‌ مولف، 1363، چاپ اول، 28 و براهنی، رضا؛ در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد، تهران، کتاب زمان،‌ 1358، چاپ اول، صص 76.55. آموزگار، جمشید؛ فراز و فرود دودمان پهلوی، ترجمه­ی جهانگیر آموزگار، تهران‌، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1375، چاپ اول، صص453.449 و شیخ فرشی، فرهاد؛ تحلیلی بر نقش سیاسی عالمان شیعی در پیدایش انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، چاپ اول، صص 241.239.
/ 0 نظر / 9 بازدید