مطالب در مورد قیامت

کسانی که ایمانداشتند و یهودیان و مسیحیان و ستاره پرستان و فرشته پرستان، هر که به خدا وروز قیامت ایمان داشته و کردار نیک انجام داده باشد، چنین افرادی پاداششاندر پیشگاه خدا محفوظبوده و ترسی بر آنان نیست و غم و اندوهی بدیشان دستنخواهد داد...
در قرآن کریم با اسامی مختلفی از قیامت یاد شده‌است که درادامه برخی از آنها را نام می‌بریم.
قیامت
یوم القیامه در آیات ۱۲انعام، ۱۴ و۳۶ مائده، ۱۳ اسرا، ۹ و۱۷حج، ۳۲ اعراف، ۱۶ مومنون، ۲۵ نحل وبرخی آیات دیگر آمده‌است. به معنای برانگیخته شدن پس از مرگ. قائم شدن وروز قیامت را بهمینجهت قیامت گویند که در آن وقت مردگان زنده شوند و قیامکنند و روز قیامت؛ روزی است که خلایق همه برای محاسبه محشورشوند.
معاد
به قیامت، «معاد» گفته می‌شود، از آن جهت که (محل بازگشت)است؛ بازگشتن به جایی که قبلاًآنجا بود. معاد نزد اهل کلام حشر را گویند وآن دو قسم است: جسمانی و روحانی. مراد از معاد درکلمات متکلمان و فلاسفهبازگشت انسان است بعد از مرگ و حیات بعد از مرگ است و تصویر آن چنیناست کهانسان بعد از مرگ مجدداً زنده شده و در روزی که آن را روز معاد گویند به حساب اعمالویرسیدگی و نیکوکاران پاداش نیکوکاری خود را گرفته و منعم شوند به نعمجاودانی و بدکاران به کیفراعمال زشت خود برسند و مهذب شوند به عذابجاودانی. یکی از مسائل مهم که از دیر زمان موردتوجه ادیان و متکلمان وفلاسفه قرار گرفته‌است همان مساله زندگی بعد از مرگ و معاد است. پیروانادیان کلاً معتقد به زندگی بعد از مرگ بوده و یکی از اساسی ترین مسائلمذهبی به حساب می‌آورند.
متکلمان که بحث و تحقیق آنها خارج از حدود مذاهب وشرایع نیست نیز مثبت معاد و زندگی بعد ازمرگ اند. بطور کلی درمساله معادسه نظر و فرض اظهار شده‌است:
الف - دهریان و لامذهبان و یا بی خدایان کهمنکرزندگی بعد از مرگ می‌باشند و گویند انسان بعد از تلاشی بدن محو و نابودمی‌شود و آنچه باقی می‌ماند اجزاء وموادی است که تبدیل به اشیاء وموجوداتدیگر می‌شود.
ب - کسانی که قائل به معاد و بازگشت نفوس و ارواحند و معادجسمانی را منکر و مردود می‌دانند.
ج - صاحبان ادیان که قائل به معادجسمانی بوده و گویند همانطور که خدای متعال دربدو امر انسان راآفریده‌استبا همین بدن مجدداً می‌آفریند و ثواب و عقاب و کیفر و پاداش عاید به همین بدن مادیمی‌شود. فلاسفه مسأله معاد جسمانی را مورد بررسی قرار داده و با اشکالاتیبرخورد کرده‌اند که ازجمله اصل مسلم نزد آنهاست که «المعدوم لایعاد» یعنیآنچه معدوم شود قابل اعاده و بازگشت نیست از این جهت باتوجه به تسلیم بهدلایل عقلی متوسل به راههای حل دیگری شده‌اند. متشرعانو عده‌ای از متکلمانگویند خدا قادر است که همانطور که در ابتدا بندگان را آفریده‌است مجدداً بیافریند. فلاسفه مسأله را از نظر فلسفی مورد توجه قرار داده و هر یک نظر خاصی اظهارکرده‌اند بعضی قائلبه معاد روحانی شده‌اند و بعضی قائل به تناسخ شده‌اند. قطب الدین گوید: و معدوم را اعادت نکندبعینهیعنی با جمیع عوارضی که مشخصاو باشد که میان معاد و مستأنف الوجود فرقی است. شیخ الرئیسگوید: اثباتمعاد از راه شریعت و اخبار و آیات آسان است و قسمتی از آن مدرک به عقل و قیاس وبرهان است که سعادت و شقاوت ثابته برای نفس باشد و بعد از توضیح تفسیرمفصلی که در مورد سعادت و شقاوت داده بیان کرده‌است که سعادت و شقاوت ولذات بدنی مورد توجه حکما و اولیاء اﷲ ومقربین نیست و کمال مطلوب مقربینخیر و وصول به لذت حقیقی و خیر مطلق بوده و توجهی به لذاتمادی بدنی ندارندو بنابراین معاد روحانی است و معاد جسمانی بدان ترتیب که مورد بحثفلاسفه‌است از راه عقل نمی‌توان ثابت کرد. ابوالبرکات بغدادی در این موردبعد از ذکر مقدمات و بیانعقاید و نظریات مختلف و ادله منکرین معاد جسمانی،خود نتیجه گرفته‌است که معاد جسمانی است
و ارواح مجدداً به ابدان بازگشتمی‌کنند. شیخ اشراق گوید: اما اشقیاء مخلد در عناصر جسمانی و حجب ظلمانیمی‌باشند و در آنجا معذب به عذاب دردناکند و سعداء و اولیأاﷲ در حضرت ربوبی و عالمعقول متنعم به لذات روحانی اند و نفوس متوسطان به مثل معلقه بازگشت کنند ومعاد آنها همیناست. نفوس انسانی بعد از مفارقت از بدن بر پنج قسم اند زیراکه انوار اسفهبدیه یا آنکه در دو جنبهحکمت علمی‌و عملی کاملند و یا متوسطو میانه‌اند و یا در قسمت عمل کامل بوده و در قسمت علمناقص اند و یا برعکسدر جنبه علم کاملند و در جنبه عمل ناقص و یا در هر دو جنبه ٔ علم و عمل ناقصاند. نفوسی که از نوع اول باشند کامل در سعادتند و ازسابقین مقربین اند ونفوسی که از نوع دوم وسوم و چهارمند از متوسطان در سعادتند و هر چهار قسماز اصحاب یمین اند و قسم پنجم کامل درسعادت بوده و از اصحاب شمال اند. صدرالدین شیرازی سعی کرده‌است. مسأله را به همان طریق که شرایع بیانکرده‌اند به نحوی خاص به آن جنبه فلسفی دهد به طوری که نه قواعد فلسفی بر همخورد و نه در اصول شرایع خللی وارد آید. او نه تنها برای انسان قائل بهمعاد وحشر است بلکه گویدتمام موجودات اعم از حیوانات و نباتات و جمادات وحتی هیولای اولی دارای معادند. وی اعتقاد به معادرا بر آن وجه که عامهمردم قائلند و جهال می‌گویند خوب است و اعتقاد به آن برای نظم اجتماعی مفیداست زیرا بشر میل دارد که با همین وضعی که هست بدون کم و کاست مجدداً زندهشود و از نعم ولذایذمادی استفاده کند و اما اهل معارف و حقایق توجه بهامور مادی و لذایذ حسی آن ندارند. وی برایاثبات معاد جسمانی بر آن نحو کهخود گوید اصولی ذکر کرده‌است که خلاصه آن چنین است:
۱- وجود در هر چیزیاصل در موجودیت است.
۲- تشخص و مابه الامتیاز. هر چیزی عین وجود خاص آن چیزاست.
۳- طبیعت وجود قابل شدت و ضعف است بنفس ذات بسیطه خود.
۴- هرمرکبی به صورت خود «هوهو» است و فعلیت هر مرکبی به صورتش می‌باشد نه به مادهاش.
5- وحدت شخصیه در هر موجودی بر وتیره و درجه واحده نیست مثلا وحدت شخصیهدر مقادیرمتصله عین متصلیت و امتداد است6- .هویت بدن و تشخص آن بهنفس است نه به جرم آن و از این جهت است که تشخص ابدان با وجودتغییرات وتبدلات همواره باقی‌اند.
7- قوت خیالی جوهر قائم بذات است نه حال در بدنو نه در اعضای آن و مجرد از این عالم طبیعیاست و واقع در عالم جواهر ومتوسط میان مفارقات عقلیه و طبیعیات است.
8- صور خیالیه قائم به نفس خودندمانند قیام فعل به فاعل نه قیام مقبول به قابل.
9- صور مقداریه و اشکال وهیآت جرمیه همانطور که از فاعل به مشارکت ماده قابله به حسب استعداداتوانفعالات آنها حاصل می‌شوند همانطور هم گاه از جهات فاعلیت و حیثیات ادراکیه حاصلمی‌شوند بدون مشارکت ماده مانند وجود افلاک و کواکب از مبادی عقلی بر سبیلاختراع به مجرد تصورات و صورخیالیه صادره از نفس بواسطه قوتمصوره.

10- اجناس عوالم و نشآت آن با وجود کثرت آنها که به شمار و حصر درنمی‌آیند منحصر به سه عالمند:
صور طبیعیة کائنه فاسده و صور ادراکیه حسیهمجرده از ماده و صور عقلیه و مثل الهیه، و نفس انسانرا نیز این سه اکوانهست مثلاً انسان را دربدو کودکی وجود طبیعی است و بعد متدرجاً صفا یابد ولطیف شده و او را کون دیگری نفسانی حاصل می‌شود که کون انسان نفسانی اخرویاست و در هرسه نشأت وحدت شخصیه او محفوظ می‌باشد و همان نشأت و کون نفسانیاخروی است که صالحبرای بعث در قیامت است و او را اعضای نفسانیه‌است و کوندیگر، کون عقلی است که او را اعضایعقلی است و کون سوم است و ماحصل کلامآنکه قوت خیالیه آخرین کون انسان است در عالم طبیعت

و اولین کون اوست درعالم آخرت.

دیگر اسامی قیامت در قرآن که با کلمه یوم آغازمی‌شود

یَوم الدین؛ روز جزا (۲ حمد، ۳۵ حجر، ۲۰ صافات، ۱۲ ذاریات، ۱۵ و ۱۷و۱۸ انفطار، ۸۲ شعرا، ۵۶ واقعه،

۷۸ص و...)

یَوم یَنظر المَراءماقَدَّمَتْ یَداه؛ روزی که انسان به کارهای از پیش فرستاده‏اش می‏نگرد (نباء آیه۴۰)

یَوم تُبْلی السرائِر؛ روزی که پرده‏ها کنار می‏رود و اسرار فاش می‏شود (۹طارق)

یَوم یکون الناسُ کالفَراش المَبْعوث؛ روزی که مردم همانندپروانه‏های پراکنده مبهوتند (۴ قارعه)

یَوم المَوعُود؛ روز موعد (۲بروج)

یَوم یَفِرُّ المرء مِن اَخیه و اُمّهِ وَاَبیه؛ روزی که انسان ازبرادر و مادر و پدرش می‏گریزد (۳۴ عبس)

یَوم الفَصْل؛ روز جدایی (۲۱ صافات،۴۰دخان، ۱۷ نبا، ۳۸ مرسلات و...)

یَوم لایَنْطِقون؛ روزی که کس سخننمی‏گوید (۳۵ مرسلات)

یَوم عَسیر علی الکافرین غیر یسیر؛ روز بسیار سخت ودردناک برای کافران نه آسان (۹ مدثر)

یوم عسر؛ روز دشوار (۸قمر)

یَوم یَخرجُونُ مِن الاَجداث سِراعاً؛ روزی که مردم از گور شتابانبیرون می‏آیند (۴۳ معارج)

یَومُ التغابُن؛ روزی که مردم در می‏یابند که دردنیا باخته‏اند (۹ تغابن)

یَومُ لاتملک نفسٌ لنفْس شَیئاً؛ روزی که هیچ کسمالک چیزی نیست (۱۹ انفطار)

یَومُ لایُخْزی اللَّهُ‏النَّبی والذین آمنوامعه؛ روزی که خداوند پیامبر و مؤمنان را خوار نمی‏کند (۸ تحریم)

یَومُالجَمع؛ روزی که مردمان گرد می‏آیند (۷ شوری)

یَوم تَری المؤمنین و المؤمناتیَسمی‏ نورهم بین اَیْدیهم؛ روزی که زنان و مردان با ایمان برای اعمال

شایسته‏شان با نور خویش که در پیش آنان است، حرکت می‏کنند (۱۲حدید)

یَوم معلوم؛ روزی که قطعی و حتمی است (۳۸ شعرا)

یَوم مشهود؛روزی که جملگی در آن حاضر شوند (۱۰۳ هود)

یَوم یُدَعّون اِلی نارِجَهنّمدَعّا؛ روزی که تکذیب کنندگان معاد با شدّت و عنف به دوزخ پرتاب می‏شوند (۱۳طور)

یَوم الخروج؛ روزی که از گورها بیرون می‏آیند قبر (۴۲ ق)

یَومیسمعون الصیحة؛ روزی که فریاد رستاخیز را می‏شنوند (۴۲ ق)

یَوم الخلود؛ روزجاودانگی (۳۴ ق)

یَوم الخروج؛ روز رستاخیز (۴۲ ق)

یَوم الوعید؛ روزتهدید (۲۰ ق)

یَوم عظیم؛ روز بسیار بزرگ (۱۵ انعام، ۱۵ یونس، ۱۳ زمر، ۳۷مریم، ۵۹ اعراف، ۲۱ احقاف، ۱۳۵ و ۱۵۶

و ۱۸۹ شعرا)

یَوم عقیم؛ روزبدفرجام (۵۵ حج)

یَوم الیم؛ روز بسیار دردناک (۶۵ زخرف))
یَومالتَنّادِ؛ روزی که مردم یکدیگر را می‏خوانند (۳۲ غافر)
یَوم الحساب؛ روزیکه به حسابها می‏رسند (۱۶ و ۲۶ ص)
یَوم یقوم الحساب؛ روز محاسبه (۴۱ابراهیم)
یَوم یقوم الناس؛ روز رستاخیز مردم (۶ مطففین)
یَومالتَّلاق؛ روز ملاقات (۱۵ غافر)
یَوم الازفة؛ روزی که نزدیک است (۱۸غافر)

یَوم الحَسَرة؛ روزی که حسرت‏ها دارد (۳۹ مریم)
یَوم یَقومالاشهاد؛ روزی که گواهان برای گواهی بر می‏خیزند (۵۱ غافر)
یَوم یقوم الروحو الملائکه صفا؛ روزی که روح و ملائکه به صف می‌ایستند (۳۸ نبا)
یَوم لابیعفیه و لاخُلَّه؛ روزی که داد و ستدها و روابط سودی ندارد (۲۴۵ بقره)
یَوْمَتبیضُّ وجوه و تَسودّ وجوه؛ روزی که چهره‏هایی سپید و چهره‏هایی سیاه گردد (۱۰۶ آلعمران)
یَوم تقوم الساعه؛ روزی که رستاخیز برپا شود (۱۲ و ۱۴ و۲۶ و ۵۵ روم،۲۷جاثیه)
یَوم البعث؛ روز رستاخیز (۵۶ روم)
یَوم الوقت المعلوم؛ روزو وقت معلوم (۳۸ حجر، ۸۱ ص)
یَوما ثقیلا؛ روز گرانبار (۲۷انسان)
یَوم تشخص فیه الابصار؛ روز خیره شدن دیدگان (۴۲ ابراهیم)

/ 0 نظر / 12 بازدید